شوخی تلخ با افسردگی: عاشقش شو تا ترکت کند:
در لوگوتراپی ویکتور فرانکل، «قصد متناقض» تکنیکی است که به بیمار میگوید به جای فرار از ترس، آن را آرزو کند. وقتی کسی از لرزش دست خجالت میکشد، از او میخواهند عمداً آن را تشدید کند. نتیجه: لرزش متوقف میشود. عاشق شدن با افسردگی، نسخهای شاعرانه از همین مکانیسم است؛ با آغوش باز به سراغ زندانبان رفتن، تا او قدرت را از دست بدهد.
راهکار:
افسردگی مثل سایهای است که هرچه بیشتر از آن فرار کنی، بزرگتر میشود. شاعر این متن، ناخودآگاه از اصل «پذیرش رادیکال» استفاده کرده: فقط وقتی زندان را بغل کنی، دیوارها فرو میریزند.