وفاداری یکطرفه: رازداری از کسانی که نابودت میکنند:
پدیده «ناهماهنگی شناختی» توضیح میدهد چرا گاهی هرچه کسی بیشتر به ما آسیب میزند، ما سرسختتر رازهایش را حفظ میکنیم. ذهن نمیتواند تضاد میان «من آدم وفاداری هستم» و «او دارد نامم را خراب میکند» را تاب بیاورد، پس برای حفظ یکپارچگی روانی، وفاداری را تشدید میکند. انگار با این کار به خودمان ثابت میکنیم ما در اشتباه نیستیم، آنها لیاقتش را دارند. جالب است، نه؟
راهکار:
این یک بازی قدرت نانوشتهست: تو با نگه داشتن راز کسانی که خرابت میکنند، در واقع کنترل روایت را در دست خودت نگه میداری. سکوتت همزمان هم سپر وفاداریست و هم شمشیری که میتواند هر لحظه برگردد. شاید وقتش باشد ببینی این وفاداری سرسختانه بیش از آنکه به آنها خدمت کند، به تصویری که از خودت داری گره خورده. به کی وفاداری، به خودت یا به تعریف قدیمیات از خودت؟