اگر پایان را بدانی، هیچ آغازی نیست؛ جملهای غمگین و فلسفی:
در روانشناسی شناختی، «سوگیری پسنگر» باعث میشود فکر کنیم پایان از اول معلوم بوده، ولی مغز در لحظه شروع، غرق دوپامین تازگی میشود. آزمایشها نشان میدهند حتی با هشدار قطعی درباره شکست، بخش لیمبیک، منطق را سرکوب میکند. آیا پایان را ندانستن، خودش نوعی رهایی نیست؟
راهکار:
شاید دانستن پایان، قدرت انتخاب را از ما بگیرد، اما نکته همینجاست: زندگی در «ندانستن» نفس میکشد. آغازها، با تمام بیخبریشان، شجاعت میطلبند و این شجاعت همان چیزی است که هر لحظه را ارزشمند میکند. پایان اگر هم قطعی باشد، آنچه میان آن و آغاز رخ میدهد، هنوز رازی میان تو و زمان است.