بایست؛ حتی سایهات هم در تاریکی تنهاتر از توست:
از منظر فیزیک، سایه نبودِ نور است و در تاریکی مطلق، اصلاً سایهای وجود ندارد. یعنی در عمیقترین تاریکی، تنهایی تو از این هم مطلقتر میشود: نه تنها کسی همراهت نیست، بلکه خودِ «غیاب» هم غایب است. این ایده در روانشناسی یونگ هم بروز دارد: «سایه» بخش تاریک ناخودآگاه است که تا وقتی انکارش کنی، به بیرون فرافکنی میشود. تاریکی، فرصت مواجهه با این ناخودآگاه است.
راهکار:
تنهایی مطلق را وقتی تجربه میکنی که حتی سایهات هم نباشد. جالب است که در روانکاوی، «سایه» نماد بخشهای پنهان وجودت است. شاید این جمله دعوتی باشد به روبرو شدن با خودِ واقعیات، حتی در تاریکترین لحظهها.