بودی، هستم، نبودی، هستن؛ متن فلسفی کوتاه بودن و نبودن:
در روانشناسی اجتماعی، «غیبت» یک محرک فعال است، نه خلأ: مغز افراد غایب مهم را مثل یک زخم خفیف پردازش میکند و شبکه حالت پیشفرض، نبودنشان را مدام بازسازی میکند. به همین دلیل، بعد از قطع رابطه، فرد غایب از فرد حاضر هم واقعیتر به نظر میرسد. در فلسفه زبان هم «بودی» و «هستم» نشان میدهد زمانِ دستوری، هستی را تکهتکه میکند؛ در حالی که حافظه، همه را همزمان نگه میدارد.
راهکار:
این جمله را میتوان نقشهای از جابهجایی جایگاهها دید؛ هر فعل یک وضعیت وجودی میسازد و نبودنِ تو لزوماً به معنای نبودِ من نیست. اگر خواستی بسطش بده، آن را به صورت یک مینیروایت تصویری با چهار قاب خالی و پر منتشر کن.