شعر کوتاه غمگین: شب رفت و شمع سوخت:
شمع در فیزیک، جرمش را به نور و گرما تبدیل میکند؛ چیزی نابود نمیشود، فقط صورت عوض میکند. روانشناسی سوگ هم میگوید غمِ باقیمانده اغلب همان عشقِ تغییرشکلیافته است؛ نه دشمنِ شب، که ادامهٔ شمع. در تئاتر، خاموشی شمع پایان صحنه نیست، تغییر نورپردازی است.
راهکار:
این تصویر، شمع را ساعتِ شنیِ شب میکند: با سوختنش، شب تمام میشود اما غم مثل دود از منبع نور جدا میماند. هستهٔ شعر همین جدایی است؛ غم نه مهمانِ شب، که مستأجرِ ذهن است. اگر این شعر را به عکس تبدیل کنی، قاب آخر را جایی بگذار که دود شمع هنوز در هواست و سپیده فقط لبهاش پیدا شده.