من به فرد رو به رويي لحظه ي خنديدنت
من به باراني كه با لذت نگاهش مي كني
يا نسيمي كه رها مي چرخد اطراف تنت ....
من حسادت ميكنم حتي به دست گرم آن
شال خوشرنگي كه ميپيچد به دور گردنت
وقتي انگشتان تو در گيسوانت مي دود
من به رد مانده از اينجور سامان دادنت...
اينكه چيزي نيست گاهي دل حسادت كرده به
عطر پاشيده از آغوش تو بر پيراهنت
هيچكس اي كاش در دنيا به تو حسي نداشت
من️