دلتنگی عاشقانه؛ غزلی که وزنش از چشم و قافیهاش آغوش است:
در عصبشناسی، تماس چشمی امواج مغزی دو نفر را در باند گاما همگام میکند و ترشح اکسیتوسین را بالا میبرد؛ همزمان شنیدن وزن عروضی، مدار پاداش مغز و مخچه را فعال میکند. به همین دلیل، ترکیب «چشم» بهعنوان وزن و «آغوش» بهعنوان قافیه فقط استعاره نیست؛ مغز آن را مانند یک محرک لمسی-ریتمیک پردازش میکند. آیا این شعر یک غزل است یا یک آغوش عصبی؟
راهکار:
این بیت ساختار غزل را با بدن معشوق یکی گرفته است: وزن از چشم جاری میشود و قافیه در آغوش مینشیند. یعنی شعر فقط گزارش دلتنگی نیست؛ خودش یک مسیر حسی از نگاه تا آغوش است. از این زاویه، شاعر بهجای فاصله، پیوند را در فرم شعر بازسازی کرده است.