بیعدالتی زندگی: یکبار متولد شدن و هزار بار مردن:
مغز دردِ طردشدگی را در همان ناحیهای پردازش میکند که درد فیزیکی را حس میکند؛ به همین دلیل «هزار بار مردن» فقط استعاره نیست، بلکه تجربهای عصبی است. از طرفی تقریباً هر هفت سال، اغلب سلولهای بدن جایگزین میشوند؛ یعنی تو از نظر زیستی بارها نسخهٔ قبلیات را پشت سر گذاشتهای. اگر هر نسخه از تو میمیرد، کدام «تو» دارد رنج میکشد؟
راهکار:
این «هزار بار مردن» را میشود از زاویهٔ عصبشناسی جور دیگری دید: مغز برای بقا دائماً مسیرهای عصبی کهنه را هرس میکند؛ هر فروپاشی روانی در واقع حذف نسخهای از توست که دیگر کارایی ندارد. بهجای مجازات، شاید این سیستم بهروزرسانی اجباری روان باشد؛ نسخههایی که میمیرند، راه را برای نسخهای سازگارتر باز میکنند.