تهش مرگه: نگاه نسلی به پایان زندگی:
مطالعات عصبشناسی نشان میدهد وقتی انسان به مرگ فکر میکند، آمیگدال (مرکز ترس) فعال میشود اما همزمان قشر پیشپیشانی (مرکز برنامهریزی) سعی در کنترل آن دارد. این دوئل مغزی دقیقاً همان چیزی است که باعث شده انسان تنها گونهای باشد که برای مرگآگاهی خود آیینها و فلسفه میسازد. جالب اینجاست که ژاپنیها قرنهاست این مفهوم را در «مونو نو آواره» (زیباییِ زودگذر) جشن میگیرند. آیا این نسل، همان «مونو نو آواره» را بهزبان تلخ امروزی ترجمه کرده؟
راهکار:
بر اساس نظریه مدیریت وحشت (TMT)، آگاهی از مرگ باعث میشود انسانها برای معنا بخشیدن به زندگی به هنجارها و باورهای جمعی پناه ببرند. شاید این نسل بهجای ترس، دارد پوچی را بهعنوان سپری در برابر ناامیدی به کار میگیرد. آیا این آگاهی میتواند همان «مومنتو موری» رواقیون باشد که زندگی را پرشورتر میکند؟