مردی جوان اما کمر شکسته را در گورستان دیدم،بر سر قبری شیون
میکشید فریاد میزند
پرسیدم این قبر کیست؟
گفت:
پدرم بعد روز ها برایم زنگ زدو گفت بیا
به دیدنم باشه ای گفتم و تلفن را قطع
کردم جلسه که تمام شد با دوستانم به
گردش رفتیم، چهار روز گذشته بود که به
دیدن پدرم رفتم
جنازه اش چهار روز بود در اتاق کودکی
هایم افتاده بود...
ادامه دارد... ️
میکشید فریاد میزند
پرسیدم این قبر کیست؟
گفت:
پدرم بعد روز ها برایم زنگ زدو گفت بیا
به دیدنم باشه ای گفتم و تلفن را قطع
کردم جلسه که تمام شد با دوستانم به
گردش رفتیم، چهار روز گذشته بود که به
دیدن پدرم رفتم
جنازه اش چهار روز بود در اتاق کودکی
هایم افتاده بود...
ادامه دارد... ️
-
غمگین تنهایی داستان عبرتآموز مرگ ناگهانی پدر پشیمانی از بیتوجهی به پدر مطالعات روانشناسی نشان میدهد پشیمانی از انجام ندا...