دوش دیوانه شدم؛ گفتوگوی مولانا با عشق و ترس از عشق:
در علوم اعصاب، عشق رمانتیک همان مسیر پاداش را فعال میکند که کوکائین فعال میکند؛ دوپامین بالا میرود و آمیگدالا (مرکز پردازش ترس) کمکار میشود. این یعنی «چیز دیگر» که راوی از آن میترسد نمیتواند بیرون از عشق باشد؛ خودِ عشق هم اعتیادآور است هم ترسزدا. حتی تکان دادن سر به نشانه «بلی» در پژوهشهای ارتباط غیرکلامی، همآهنگسازی دو مغز را نشان میدهد؛ پیش از آنکه رازی گفته شود، بدن «بله» را میداند.
راهکار:
میتوانی این شعر را گفتوگوی ذهن خودت با بخشِ بیپروایت بخوانی؛ آن «چیزِ دیگر» که از آن میترسی معمولاً خودِ عشق نیست، بلکه ترس از تغییر هویتی است که عشق میطلبد. نکته تأملبرانگیز: «سر بجنبان» یعنی پذیرشِ پیش از دانستن جزئیات؛ اگر شعر را ادامه دهی، شاید پاسخ عشق این باشد که راز، همان پذیرش است.