بگذار شعرم شوی: وقتی عاشق از شعر هم فراتر میرود:
مغز انسان در مواجهه با معشوق، همان نواحیای را روشن میکند که هنگام شنیدن یک غزل ناب یا قطعۀ موسیقی تکاندهنده فعال میشود. به همین دلیل عاشق در این بیت هوشمندانه از شاعری کناره میگیرد و میخواهد خودِ «شعر» شود—نه وصفکننده، که خود هنر. در عرفان فارسی این همان فنای در معشوق است. اگر معشوق شعر شود، آیا عاشق دیگر نیازی به زمزمهاش دارد؟
راهکار:
وقتی خودت را از جایگاه شاعر به متن شعر تنزل میدهی، دیگر خالق نیستی، خودِ هنری؛ از بازی کلمات بیرون میآیی و به تجربهای زنده بدل میشوی. عشق اینجا یعنی سکوت در ابیات و تبدیل شدن به همان چیزی که معشوق میخواندش.