دلتنگی عاشقانه؛ منِ بدون او را خدا بیامرزد:
در روانشناسیِ فقدان عاطفی، مغز تا مدتی همان مسیرهای عصبی درد فیزیکی را فعال میکند؛ برای همین «منِ بدون او» واقعاً درد میکند. جالبتر اینکه مغز نسخهای از «خودِ همراه با او» را شبیهسازی میکند و به همین دلیل آدم احساس میکند بخشی از وجودش غریب یا مرده است. این حالت نوعی بازنویسی هویت است، نه صرفاً غم.
راهکار:
این جمله را میشود جور دیگری خواند: «منِ بدون او» یک نسخهٔ موقت است، نه یک محکومِ همیشگی. درست مثل درختی که بعد از ریختن برگ، خودِ زمستانیاش را زندگی میکند تا نسخهٔ تازهای از «من» در بهار ساخته شود؛ پس این غم، بیشتر به پوستاندازی شباهت دارد تا نابودی.