مجنون میدان شهر؛ داستان عاشقی رسوا:
قِیس، عاشق لیلی، را «مجنون» نامیدند چون در عربی یعنی جنزده؛ برچسبی که جامعه برای طرد او ساخت، بعدها در شعر نظامی گنجوی به نماد عاشقی مطلق تبدیل شد. روانشناسی اجتماعی به این پدیده «بدنامی عاشقانه» میگوید؛ جایی که درد خصوصی در فضای عمومی به هویت جمعی بدل میشود و صاحبش ناچار به اجرای نقش میشود. جالب اینجاست که در عرفان، همین رسوایی عمومی را عرفا «سلوک عاشقانه» میدانستند و از آبروی کاذب رهاییبخش میشمردند. آیا شهر فقط تماشاگر است یا خودش به این جنون دامن میزند؟
راهکار:
ماجرا فقط یک دلشکستگی نیست؛ «مجنونِ میدانِ شهر» شدن، ناخواسته عشق را از یک راز خصوصی به یک اجرای جمعی بدل کرده و همین اجرا خودش یک قدرت است: تا وقتی تماشاگر هست، ماجرا تمام نمیشود.