درک ناشدنی ما از آنچه نیست:
این جمله یادآور «پارادوکس ناشناختگی» در فلسفه است: ذهن انسان تنها میتواند چیزهایی را مفهومسازی کند که یا وجود دارند یا میتوانند وجود داشته باشند. درک «هیچ» یا «نبود» به معنای واقعی برای مغز ناممکن است، زیرا مغز همیشه در حال پردازش «چیزی» است. ما در دام زبان و تجربههایمان برای توصیف عدم، گیر کردهایم. آیا ترس از مرگ هم ریشه در همین ناتوانی ذاتی دارد؟
راهکار:
این ایده را میتوان با نوشتن یک بیت یا جمله کوتاه دیگر گسترش داد که از زاویهای مخالف به آن نگاه کند، مثلاً: «و چه میداند آنکه هست، از قدر آنکه نیست؟»