شب چو در بستم و مست از می نابش کردم؛
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم..
دیدی آن تُرکِ خطا دشمن جان بود مرا؟
گرچه عمری به خطا؛ دوست خطابش کردم..
غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد؛
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم..
دل که خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد؛
بر سر آتش جور تو کبابش کردم..
زندگی کردن من؛ مردن تدریجی بود؛
آنچه جان کند تنم؛ عمر حسابش کردم..! ️
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم..
دیدی آن تُرکِ خطا دشمن جان بود مرا؟
گرچه عمری به خطا؛ دوست خطابش کردم..
غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد؛
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم..
دل که خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد؛
بر سر آتش جور تو کبابش کردم..
زندگی کردن من؛ مردن تدریجی بود؛
آنچه جان کند تنم؛ عمر حسابش کردم..! ️
4.3
غمگین عاشقانه شعر در مورد عشق نافرجام شعر غمگین عاشقانه مفهوم مرگ تدریجی شعر کلاسیک فارسی مدرن در اسطورهشناسی، «مرگ تدریجی» فرهاد در حسرت شیرین،...