زندگی بدون هدف: رها شدن یا گم نشدن؟:
در ناوبری، تا زمانی که مختصات مبدأ و مقصد ثابت نباشد، مفهوم «گم شدن» ریاضیاً تعریفناپذیر است؛ فقط جابهجایی نسبی باقی میماند. مغز انسان هم بدون مبدأ روایی، حافظهی اپیزودیک را کمرنگ میکند و وارد حالت سرگردانی ذهنی میشود که اتفاقاً با خلاقیت بالا همبسته است. این گزاره شبیه پارادوکس کشتی تسئوس است: اگر مسیری وجود نداشته باشد، مسیر اشتباه هم وجود ندارد.
راهکار:
این گزاره را میتوان با مفهوم «جذبکنندههای تصادفی» در نظریه آشوب بازخوانی کرد: سیستمهای بدون مقصدِ مشخص نه تنها فرو نمیپاشند، بلکه در فضای امکان سرگردان میمانند و گاهی پیچیدهترین الگوها را میسازند. «رها شدن» در این معنا نه بیارادگی، بلکه خارج شدن از جبر مسیرهای از پیش تعیینشده است.