شعر شب و شمع و غم: ترنمی از تنهایی در دل تاریکی:
در روانشناسی به این پدیده «ماندگی عاطفی» میگویند: وقتی محرک بیرونی (شب و شمع) از بین میرود، اما مدارهای عصبی مرتبط با غم همچنان فعال میمانند. جالب این که مغز شما برای بقا، روی تهدیدها زوم میکند نه روی چیزهای خنثی؛ به همین خاطر خاطرهٔ غم از شمعی که سوخت، قویتر از لحظههای آرامش قبل از آن است. پرسش برای شما: آیا میتوان این «چسبندگی» را با خلق یک خاطرهٔ مثبت جدید در همان فضا شکست؟
راهکار:
شما این حس را به زیبایی به تصویر کشیدهاید. اگر به دنبال راهی برای ادامه این روایت هستید، میتوانید سطر بعدی را به «صبح آمد، خاموشی رفت، من ماندم و یاد» تغییر دهید تا تلخی را با امید نرم کنید.