شب و شمع رفتند، اما غم ماند؛ شعری درباره تنهایی:
در روانشناسی به این «خطای دوام احساس» میگویند: ما فکر میکنیم غم همیشه میماند، اما پژوهشهای دانیل گیلبرت نشان میدهد ذهن در برابر غم سازوکار «ترمیم روانی» دارد؛ ولی شاعر اینجا برعکس میگوید شب و شمع میگذرند و غم میماند. نکته ظریف این است که «من» هم در مصراع دوم باقی است؛ شاهدِ ثابتی که غم را نگه میدارد. اگر غم بخشی از هویت شود، دیگر وابسته به شب و شمع نیست. به این حالت «بینش منجمد» میگویند؛ روایت ما از خودمان همان میماند که در لحظه سوگ ساختیم.
راهکار:
نگاه دیگر: شب نماد گذر، شمع نماد سوختن، و «من» نماد حضورِ ماندگار است؛ یعنی حتی وقتی همه چیز میگذرد، تو میمانی تا برای غمات معنای تازه بسازی.