دیر پیدات کردم؛ زندگی از وقتی شروع شد که تو اومدی:
وقتی عاشق میشوی، مغزت سیمکشی مجدد میشود؛ هستهی اکومبنس و ناحیهی تگمنتال شکمی دوپامین ترشح میکنند و همان مدارهای اعتیاد فعال میشوند. به همین دلیل خاطرات قبل از عشق کمرنگ و بیرنگ میشوند، نه چون واقعاً زندگیات شروع نشده بود، بلکه چون مغز برای «پاداش بزرگ» نقطهی صفر جدیدی تعریف میکند.
راهکار:
این جمله را میشود وارونه هم دید: تو نبودی که زندگی را شروع کردی، بلکه خودت آمادهی شروع بودی و او فقط آینهی آن آمادگی شد.