شعر سنایی: وقتی دو دیوانه به هم میرسند:
در نوروساینس، عشق پرشور همان مدار پاداش را فعال میکند که کوکائین فعال میکند؛ سطح سروتونین افت میکند و وسواس فکری میسازد. از نگاه سنایی، این «دیوانگی» همان حالتی است که ابنسینا در رسالهی «عشق» آن را از لوازم کمال روح دانسته، نه نقص. تازهترین پژوهشها نشان میدهد مغزِ عاشق، الگوی فعالیتی شبیه مغزِ مبتلا به وسواس دارد؛ پس «زلف آشفته» فقط استعاره نیست، عصبشناسی هم هست. به نظرتان چرا معشوق آشفتهحال، عاشق را دیوانهتر میکند؟
راهکار:
این بیت، دیوانگی را نه اختلال، که هماهنگی نادرست با جهانِ عاقلان میداند: عاشقها زبانی دارند که عقلها نمیفهمند.