درست توی قلبِ من تویی نفس میکشید.
نفهمیدم، از کجا اومدی یا چطور اومدی کدوم پنجره رو باز کردی یا کدوم دیوارو سوراخ کردی، اما وقتی به خودم اومدم که تو درست توی قلبِ من برای خودت خونه ساخته بودی و داشتی توش زندگی میکردی..
گاهی با حرفات، ترمیمش میکردی و گاهی با رفتارت تخریبش میکردی شده بودی معمارِ دیوونه ی قلبِ من..️
نفهمیدم، از کجا اومدی یا چطور اومدی کدوم پنجره رو باز کردی یا کدوم دیوارو سوراخ کردی، اما وقتی به خودم اومدم که تو درست توی قلبِ من برای خودت خونه ساخته بودی و داشتی توش زندگی میکردی..
گاهی با حرفات، ترمیمش میکردی و گاهی با رفتارت تخریبش میکردی شده بودی معمارِ دیوونه ی قلبِ من..️
2.1
عاشقانه فلسفی معماری قلب عشق ناگهانی خونه کردن توی قلب ترمیم و تخریب عشق قشر اوربیتوفرونتال مغز هنگام عشق، الگوی فعالیتی شب...