گاهی آدم در میانهی روزهای شلوغ، دلش یک لحظه تفریحی کوچک میخواهد؛ لحظهای که بتواند خودش را از سروصدا جدا کند و به مقصد و مقصود واقعیاش فکر کند. یک روز که از خانه بیرون رفته بودم تا کمی قدم بزنم، در بالا فاصلهی دو ساختمان بلند، نور خورشید درست روی صورتم افتاد و حس عجیبی داشتم؛ انگار جهان برای چند لحظه آرام شده بود.
در همان مسیر، پیرمردی را دیدم که کیسهی خریدش پاره شده بود و همه چیز روی زمین ریخته بود. بدون فکر ️
در همان مسیر، پیرمردی را دیدم که کیسهی خریدش پاره شده بود و همه چیز روی زمین ریخته بود. بدون فکر ️
1.0
فلسفی روانشناسی لحظه آرامش در شلوغی نور خورشید روی صورت پیرمرد کیسه پاره شده تفکر در میانه روز ...