کشتن زمان یا کشته شدن توسط روزها؟ راز روزمرگی:
در علوم اعصاب میگویند مغز برای اندازهگیری زمان به «تازگی خاطره» وابسته است؛ روزهای تکراری هیچ اثر تازهای نمیسازند، برای همین بعداً حس میکنیم کل هفته پریده است. اتفاقاً احساس «کشتهشدن توسط روزها» همان کاهش دوپامین و کندشدن ساعت درونی در یکنواختی است. پس این جنایت نه عمدی است نه بیرونی؛ یک خطای پردازش زمانی است. کدام روز هفتهات را میتوانی با یک جزئیات تازه از بقیه جدا کنی؟
راهکار:
این جمله نبرد با زمان نیست، نبرد با معناست؛ وقتی روزها شبیه هماند، مغز برای رد شدن وقت تقویم خالی میبیند. یک آزمایش جالب: سه روزِ پیش رو را با سه جزئیات غیرعادی (مسیر جدید، غذای تازه، تماس با آدمی که یادت رفته) پررنگ کن تا «جنایت» به «ماجرا» تبدیل شود.