چرا «یکی بود یکی نبود» همیشه راست بود؛ حکمت کودکی:
این عبارت فقط یک مقدمۀ بیخطر نیست. در انسانشناسی روایت، الگوهای زبانی مثل «یکی بود یکی نبود» یا «once upon a time» یک حلقۀ عصبی در مغز ایجاد میکنند که موقتاً فیلترهای انتقادی را غیرفعال میکند و ذهن را برای پذیرش واقعیتهای پنهان در قالب استعاره آماده میسازد. در نسخۀ فارسی، الحاق بیان توحیدی «غیر از خدا هیچکی نبود» به این شروع، یک چارچوب دوگانه میسازد: هم فضایی خیالی باز میشود و هم ناخودآگاه به اصل یکتایی ارجاع داده میشود. به همین دلیل است که همین جمله در کودکی برای ما واقعیتر از هر تحلیل بزرگسالانهای بود؛ چون مغز آمادۀ دیدنِ «حقیقت بیواسطه» بود، نه شنیدن یک افسانه.
راهکار:
این جمله فقط یک شروع قصه نیست؛ بلکه یک اصل روانشناختی است. وقتی بچه بودیم، «یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود» نه یک داستان تخیلی، که واقعیتِ نابی از نبودِ دوگانگی بود. حالا از پشت عینک بزرگسالی، این جمله مرز بین قصه و حقیقت را محو میکند. امروز وقتی چیزی را «تعریف» میکنی، سعی کن همان فضای بیقضاوتی کودکی را برای خودت زنده کنی؛ شاید دوباره همان «یکی» را ببینی.