جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

قصه ناتمام

1 پست
متن های قصه ناتمام / بهترین متن قصه ناتمام [پیشنهادی]
همه فیلتر
همه زبان
بهترین ترتیب
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید

گر چه گفتند بهاران برسد مال منی
قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید

من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید

کلِ این دهکده فهمید که عاشق شده ام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسید

در دل مزرعه بغضم سله بسته است قبول!
گندمم حوصله کن نوبت باران نرسید…

نان عاشق شدنم را پسر خان می خورد
لقمه ای هم به منِ بچه ی دهقان نرسید️
3.9
عاشقانه شعر عشق نرسیده تقدیر صبوری قصه ناتمام
این شعر با ظرافت، حسرتِ عشقی را بیان می‌کند که حتی...

شعری از تقدیر نرسیده و عشق پنهان:

این شعر با ظرافت، حسرتِ عشقی را بیان می‌کند که حتی با وجود علنی شدن در دهکده، به گوش معشوقه، دختر چوپان، نرسیده است. تصویری از ناتوانی در رسیدن به سرنوشت دلخواه، حتی پس از تلاش بسیار و تحمل سختی، که با مفهوم «تقدیر» و «تقدیر خود» در هم آمیخته است. گویی تلاش‌های عاشقانه، مانند گندم مزرعه، در انتظار بارانِ رسیدن به معشوق، سله بسته مانده‌اند.

راهکار:

گاهی تقدیر این است که داستان ما به سرانجامی نرسد، اما این بدان معنا نیست که عشق ما بی‌ارزش بوده. بپذیرید که در نهایت، خودتان تکیه‌گاه خود خواهید بود.

مشابه ها