کاش زمان در لحظههای کنار تو نگه داشته میشد:
مغز زمان را یکنواخت ثبت نمیکند؛ در لحظههای هیجانی، آمیگدال فعال میشود و «ساعت درونی» را دستکاری میکند. دوپامین ناشی از حضور معشوق، گذر زمان را فشرده میکند؛ برای همین لحظههای خوش میپرند. جالبتر اینکه خاطرهسازی بعداً آن لحظه را در مغز کش میدهد و انگار زمان را نگه میدارد. پس شاید این آرزو، نه علیه زمان، بلکه علیه فراموشی است.
راهکار:
زیبایی این لحظهها به گذراییشان است؛ اگر زمان میایستاد، دیگر «لحظه» معنا نداشت. ماندگاری واقعی در ثبت حس است، نه در حبس عقربهها.