تنهاییطلبی در برابر جمع؛ یادگیری کنار آمدن با آدمها:
مغز انسانهای درونگرا نسبت به دوپامین حساستر است؛ یعنی در شلوغی و تعاملهای سطحی، سریعتر به آستانهی تحریک میرسد و احساس خستگی میکند. به همین دلیل، خلوت برای این افراد یک تجمل نیست، بلکه نوعی تنظیم مجدد سیستم عصبی است. جالب است که در روانشناسی تکاملی، انزوا گاهی راهی برای جلوگیری از خطاهای پرهزینهی اجتماعی بوده است. پس اگر تنهایی برای تو حکم شارژر را دارد، جامعه چرا آن را بحران میداند؟
راهکار:
این جمله از دوگانهی رایج «تنهایی یا اجتماع» فرار میکند. در روانشناسی اجتماعی، افرادی که تنهایی برایشان امن است معمولاً مرزهای هیجانی قویتری دارند؛ پس مشکل نبودِ مهارت نیست، بلکه هزینهی بالای ماسک زدن در جمعهای کمعمق است. شاید هدف واقعی یاد گرفتن «بودن بین آدمها» نیست، بلکه یافتن جمعی است که در آن بتوانی همانقدر بیلباس باشی که در تنهایی.