خسته شدن از ماندن در جایی که دیده نمیشویم:
پژوهشهای علوم اعصاب نشان میدهند نادیده گرفته شدن و طرد اجتماعی همان نواحی مغزی را فعال میکند که درد فیزیکی؛ یعنی «دیده نشدن» فقط یک حس شاعرانه نیست، پردازش عصبی دردناکی دارد. مغز بیاعتنایی مزمن را مثل تهدید بقا تفسیر میکند، چون برای اجداد ما طرد شدن از گروه به معنای مرگ بود. اگر ماندن درد دارد، چرا رفتن اینقدر سخت است؟
راهکار:
دیده نشدن همیشه یعنی نبودن نیست؛ یعنی فاصله بین تصویری که از خودت داری و آینهای که دیگران نگه داشتهاند. ماندن در چنین جایی آدم را از «رفتن» خسته نمیکند، از «منتظر ماندن» خسته میکند.