برسد خوابی که بیداری ندارد
مشتاق شبی که،هیچ فردایی ندارد
خسته از روزهای تکراری
که هیچ فرقی با روزهای دیگر ندارد
گاهی لبم می خندد و قلبم تماشا میکند
کاش این روح شبی،جسم مرا ترک کند
باشد که مرگ شیرین کند قصه ی ما را
تا فراموش کنیم،این قصه ی زندگی را...(:️
مشتاق شبی که،هیچ فردایی ندارد
خسته از روزهای تکراری
که هیچ فرقی با روزهای دیگر ندارد
گاهی لبم می خندد و قلبم تماشا میکند
کاش این روح شبی،جسم مرا ترک کند
باشد که مرگ شیرین کند قصه ی ما را
تا فراموش کنیم،این قصه ی زندگی را...(:️
4.3
غمگین فلسفی تنهایی تنهایی وجودی جستجوی رهایی خستگی از تکرار مرگ و فراموشی این شعر، یادآور فلسفه پوچگرایی است که بر بیمعنای...