فریادی علیه قافیه و ادب؛ خستگی از شعر:
در روانشناسی، این میل به «فحش» و شکستن تابوهای زبانی، گاهی برآمده از «خستگی شناختی» است. ذهن از پردازش ظرافتهای نمادین خسته میشود و برای تخلیه، به ابتداییترین و خامترین شکل بیان متوسل میشود. این یک مکانیسم دفاعی برای بازپسگیریِ کنترل احساسات از دست قواعد تحمیلی است. آیا این فحش، خودش شکلی از شعرِ خالصتر نیست؟
راهکار:
این حسِ طغیان علیه قالبهای شاعرانه، خودش میتواند سرآغاز یک سبک شعریِ رادیکال و شخصی باشد. شاید نوشتنِ یک قطعه کوتاه با صراحتِ کامل و بدون هیچ قید قافیه و ادب، همان فریادِ خلاصهکنندهای باشد که به دنبالش هستی.