خوشیهای کوچکی که بعداً آرزو میشوند:
یافتههای علوم اعصاب: مغز برای هر لذتِ تکرارشونده یک «نقطهٔ مرجع» میسازد و بعد همان لذت را خنثی میکند تا حساسیتتان به تازگی حفظ شود. اما وقتی پیشبینیپذیری زندگی از بین میرود، همین محرکهای کوچک، بهجای فروکش کردن، مسیر دوپامین را مثل یک محرک جدید روشن میکنند؛ یعنی از نظر عصبشناسی، «چیزهای کوچک» در بحران، تنها منبع مطمئن لذتند، نه نشانهٔ سادهلوحی. حالا سؤال این است: چرا مغز همیشه بعد از پایان بحران، این منبع را دوباره بیارزش میکند؟
راهکار:
میتوان این را طعنهای به بیاعتباریِ خوشیها خواند، یا برعکس: تلنگرِ آگاهانهای برای جابهجاییِ معیارِ شادی از «چیزهای بزرگِ دور» به «همین چند لحظهٔ دمِ دست». شاید ارزشِ واقعیِ جمله در این است که نشان میدهد آرزوهای ما همیشه از جنسِ موقعیتهای ازدسترفتهاند؛ پس قرار نیست منتظرِ روزی باشیم تا قدرِ امروز را بدانیم. همین «همینها» که الان کمارزشاند، دقیقاً همان «آرزوهای فردا» هستند.