روبهرو شدن با هیولاهای درون در تاریکترین بخش جنگل:
کارل یونگ به این پدیده «فرافکنی سایه» میگوید: آنچه در خود سرکوب میکنیم در تاریکیِ ذهن به شکل هیولا ظاهر میشود و ما فکر میکنیم بیرون از ماست. پژوهشهای ادراک تهدید نشان میدهد مغز در شرایط ابهام، محرکهای ناشناخته را خطرناکتر از خطر واقعی ارزیابی میکند؛ به همین دلیل سایهها همیشه ترسناکترند. توقف در برابر آنها، اولین شکستِ چرخهٔ فرار و آغاز تبدیلِ تصویرِ ناتمام به خودآگاهی است.
راهکار:
این صحنه را میتوان نهتنها یک کشف، بلکه دعوتی برای گفتوگو با سایهها دانست. برای هر هیولایی که در آن جنگل دیدهای، یک نام و یک جمله بگذار؛ مثلاً «هیولای قضاوت» یا «هیولای رهاشدگی». بعد از زبان خودِ هیولا بنویس چه هشدار یا نیازی دارد. این کار تصویر ناتمام را از یک تهدید مبهم به یک مادهٔ خلاقانه برای نوشتن، نقاشی یا حتی یک روایت کوتاه تبدیل میکند.