*من قاتل نیستم**
پارت اول:
نفس میکشید، اما انگار ریههایش پر از خاکستر بود. فیروزه در تاریکیِ اتاقش غرق شده بود؛ نه تاریکیِ بیرون، که تاریکیِ درونش. پناهگاهی که دیگر تسکینش نمیداد، بلکه زندانش کرده بود. کنارش، نفس، خواهرِ کوچکترش، آرام خوابیده بود. تختِ مشترکشان، زمانی قلمروِ رویاها بود؛ دنیایی که در آن، دو خواهر، چون دو نیمهی یک روح، با هم زندگی میکردند. ️
پارت اول:
نفس میکشید، اما انگار ریههایش پر از خاکستر بود. فیروزه در تاریکیِ اتاقش غرق شده بود؛ نه تاریکیِ بیرون، که تاریکیِ درونش. پناهگاهی که دیگر تسکینش نمیداد، بلکه زندانش کرده بود. کنارش، نفس، خواهرِ کوچکترش، آرام خوابیده بود. تختِ مشترکشان، زمانی قلمروِ رویاها بود؛ دنیایی که در آن، دو خواهر، چون دو نیمهی یک روح، با هم زندگی میکردند. ️
4.0
غمگین تنهایی احساس خفگی درونی خواب و حضور خواهر رابطه خواهرانه تاریکی و افسردگی تحقیقات نشان داده حضور فیزیکی یک خواهر یا برادر، ح...