گریه بر ممکنها یا توکل به خدای ناممکنها؟:
ذهن انسان در «خطای پیشبینی عاطفی»، شدتِ یک اتفاقِ ممکن را تا سه برابر بزرگتر از واقعیت برآورد میکند و همان مدارهای عصبیِ درد جسمی را فعال میسازد. در نظریه احتمال، مجموعِ احتمال همه رخدادهای ممکن برابر ۱ است، اما ذهنِ مضطرب، به یک «ممکنِ ناخوشایند» بیش از کلِ جهانِ ممکنها وزن میدهد. پژوهشهای روانشناسی میگویند بیشترِ نگرانیهایی که برای «ممکنها» میسازیم، هرگز رخ نمیدهند. اگر او خدای ناممکنهاست، آیا بر توزیعِ احتمالِ ذهنیِ تو هم حاکم نیست؟
راهکار:
این متن را از زاویه «بزرگنمایی نگرانی» بازنویسی کن: بهجای گریه بر ممکنِ تلخ، وزنِ «ممکنِ شیرین» و قدرتِ خدای ناممکنها را بیشتر کن. یک مثال شخصی از ترسی که هرگز رخ نداد، میتواند پلِ میان احساس و ایمان باشد.