چرا نمیشود کسی را که عاشقش بودهای از دل بیرون کرد؟:
اینجا یک پارادوکس عصبی نهفته است: فراموشیِ ارادی یک فعالیتِ مغزیِ فعال است، نه غیرفعال. مغز برای حذف یک خاطره، ابتدا باید همان شبکهی عصبی را روشن کند تا آن را مهار کند؛ بنابراین هر بار که میگویی «از دلم برو»، در سطح نورونی داری دوباره «او» را صدا میزنی. به زبان ساده، فرار از فکر، نقشهی رسیدن به همان فکر است.
راهکار:
این شعر یک چرخهی ذهنی را نشان میدهد: هرچه بیشتر فرار میکنی، آن شخص پررنگتر برمیگردد. شاید رهایی از این چرخه، نه با فراموشی، بلکه با نوشتنِ تمامِ ماجرای ناتمام و بستنِ آن در ذهن ممکن باشد؛ وقتی قصه برایت تمام شود، دیگر نیازی به فرار نداری.