برای غریبه شدن زیادی همدیگر را بلد بودیم؛ درد آشنا:
در علوم اعصاب، مغز با افراد نزدیک طوری رفتار میکند که انگار بخشی از بدن خودش هستند؛ فعالیت ناحیهٔ «اینسولای قدامی» هنگام فکر به خود و عشق تقریباً یکسان است. به همین دلیل بعد از جدایی، بدن سندرم ترک واقعی را تجربه میکند، نه فقط دلتنگی. غریبه شدن با کسی که در مدار عصبیات حک شده، یعنی بازنویسی بخشی از هوش هیجانیات. آیا مغز میتواند بدون پاک کردن خاطرهها، صمیمیت را خاموش کند؟
راهکار:
این جمله در واقع یک پارادوکس را لو میدهد: صمیمیت زیاد، غریبه شدن را غیرممکن کرده است. بازنویسی هوشمندانهاش این است: «همان شناختی که دلتنگی میسازد، میتواند تبدیل به نقشهای برای شناخت نسخهٔ بعدی خودت شود.» بهجای تمرکز بر او، از این آشنایی بهعنوان نشانهٔ عمق احساساتت استفاده کن؛ یعنی تو عشق ورزیدن را بلدی.