از دردسرهای خانواده پر جمعیت اینو بگم:
یه بار رفتیممهمونی خونه داییم موقع برگشت وسط راه بابام شمردمون دید یکیمون کمه، گفت اشکال نداره
فردا میرم میارمش. رسیدیم خونه دیدیم جلو تلویزیون خوابه
جاش گذاشته بودیم😂
「 」️
یه بار رفتیممهمونی خونه داییم موقع برگشت وسط راه بابام شمردمون دید یکیمون کمه، گفت اشکال نداره
فردا میرم میارمش. رسیدیم خونه دیدیم جلو تلویزیون خوابه
جاش گذاشته بودیم😂
「 」️
4.2
طنز خاطرات کودکی اشتباهات بامزه روابط خانوادگی خانواده پرجمعیت این داستان کوتاه، یادآور خاطرات شیرین و گاهی خنده...