منتظر ماندن در راهروی بیانتها؛ خانهای که هرگز نرسید:
در روانشناسی محیط، راهروها «فضاهای آستانهای» نامیده میشوند؛ نه مبدأ و نه مقصد، فقط گذر. مغز در این فضاها حس کنترل را از دست میدهد و ادراک زمان تا ۴۰٪ کشمیآید. به همین دلیل انتظار در راهرو، حتی اگر کوتاه باشد، طولانی و بیپایان حس میشود. در معماری بیمارستانها و ادارهها عمداً از این حس استفاده میکنند تا فرد منفعل بماند. راهروی تو دیگر یک مسیر نیست؛ به یک وضعیت روانی تبدیل شده است.
راهکار:
راهرویی که فقط در آن منتظر ماندهای، خودش به نوعی خانهای معکوس تبدیل شده؛ چون انتظار، جای امنیت را گرفته است. اگر خانه به معنای پایان انتظار است، پس هر روز ماندن در راهرو یعنی انتخاب ناخودآگاه نرسیدن. شاید این جمله دارد مرز بین صبر و سرگردانی را نشان میدهد؛ جایی که دیگر نباید دیوارها را خانه کرد.