وقتیداشتمیرفتخداحافظینکردم
نهاینکهنخواما، نه...
فقطنتونستم ؛
نتونستمباورکنمکهقرارهیهتیکهازوجودمترکمکنهوبره
ادعاکردمرفتنِشواسممهم'نیست'
ولی...
وقتیرفتیهنوریتوقلبمواسهیهمیشهخاموششد
یهبرقیتوچشاممواسههمیشه[خاموش]شد
ذوقمواسههمیشهکورشد
واینوخوبمیدونمکهیهتیکهازوجودم ؛
قرارههمیشهدلتنگِشبمونه... :)️