شعر آزادی: قفس سوخته و پرواز با پرهای تازه:
پرندهای که از جوجهگی در قفس بزرگ شده باشد، حتی اگر قفس را باز کنند، پرواز نمیکند؛ ماهیچههای سینه تحلیل رفته و نقشهی فضاییِ مسیر را در مغز ندارد. آزادی فقط برداشتن دیوار نیست؛ بازسازیِ دستگاهِ پرواز است. بیت تو این تناقض را بیرحمانه میگوید: فرض کن قفس سوخت و پر هم دادند، اما گذر از باغ نیاز به «یادآوریِ» پرواز دارد. سؤال: چند قفس سوخته را نگه داشتهایم چون هنوز پرهایمان باور نکردهاند؟
راهکار:
بیت رهایی را نه بهصورت رخداد، بلکه بهصورت فرض روایت میکند: «گیریم» یعنی آزادی هنوز در قلمروِ آرزوست. «گذر از وسط باغ» هم عبور فیزیکی نیست، هم عبور از نظارهگریِ باغ است؛ پرنده تبدیل به همان حرکتی میشود که سالها فقط از پشت قفس تماشایش میکرد.