برای محبوب گمشده در قفس روزگار؛ شعری عاشقانه:
مغز ما در عشق یکطرفه، بیش از عشقِ وصالیافته دوپامین ترشح میکند. این چرخهی پاداشدهیِ متناوب، امید را زنده نگه میدارد و ما را در قفسی شیمیایی زندانی میکند بیآنکه بدانیم. در ادبیات فارسی، «محبوب غایب» همان موتور محرک غزل است؛ انگار گمشدگی معشوق، تضمینی برای جاودانگی شعر بوده. آیا این قفسِ شیرین را فقط در واژهها تجربه کردهاید؟
راهکار:
قفسی که در شعر توصیف میکنی، شاید ترکیبی از غیاب یار و زندان انتظار باشد. اما این قفس میتواند کارگاهی برای کیمیاگریِ کلمات هم باشد؛ جایی که فقدان، چگالیِ شعر را بالا میبرد و نبودن، دلیلی برای نوشتن میشود. انگار که قفس نه دیوار، که بالهای تا نخوردهی معناست.