بیایید یه حکایتیو براتون تعریف کنم:
یه روزی پادشاه یه مملکتی میخواست یه کشور رو تصرف کنه، قبل اقدام با وزیر دربار ملاقات میکنه و میپرسه چگونه فلان جا رو تصرف کنم، وزیر با نیشخند میگه خب جناب پادشاه خیلی سادس؛ نیمی از عاقل های اون مملکتو راهی گور بکن و نیمی دیگرشو توی فقر و فلاکت قرار بده و بعد برو سراغ نادان های اون مملکت به اون ها مقام بده و صاحب قدرت قرارشون بده.
این حکایت رو فقط اون دسته از آدمای آگاه درک میکنن.️
یه روزی پادشاه یه مملکتی میخواست یه کشور رو تصرف کنه، قبل اقدام با وزیر دربار ملاقات میکنه و میپرسه چگونه فلان جا رو تصرف کنم، وزیر با نیشخند میگه خب جناب پادشاه خیلی سادس؛ نیمی از عاقل های اون مملکتو راهی گور بکن و نیمی دیگرشو توی فقر و فلاکت قرار بده و بعد برو سراغ نادان های اون مملکت به اون ها مقام بده و صاحب قدرت قرارشون بده.
این حکایت رو فقط اون دسته از آدمای آگاه درک میکنن.️
4.2
تیکه دار فلسفی فقر و فلاکت حکایت پادشاه و وزیر قدرت دادن به نادانان تصرف کشور با فریب ...