شعر کاشکی درد مثل پول از نوسخن؛ دردی که نمیرود:
پول یک توهم جمعی است و فقط در ذهن ما ارزش دارد، در حالی که درد یک سیگنال بیولوژیکی واقعی است که از گیرندههای درد به مغز میرود. جالب اینجاست که مغز ما درد اجتماعی (مثل طرد شدن) را با همان مدارهای درد فیزیکی پردازش میکند. پس در واقع نوعی درد وجود دارد که مثل پول، حاصل توافق اجتماعی است! آیا اگر درد هم مثل پول به یک توهم جمعی تبدیل میشد، باز هم اینقدر واقعی احساسش میکردیم؟
راهکار:
جالب است که پول از دیدگاه روانشناسیتکاملی، نماد امنیت و منابع است و آمدن و رفتنش اضطراب میآورد. اما دردِ نرفته شاید همان زخمی باشد که به ما یادآوری میکند هنوز چیزی برای التیام داریم. این شعر را میتوان پلی دانست بین میل به رهایی و ضرورت توجه به زخمهای ماندگار.