حسرت عاشقانه: چیزی جز «کاش» از تو نصیبم نشد:
مغز انسان «کاش» را با شبیهسازی خلاف واقع پردازش میکند: در قشر پیشپیشانی، سناریوهای جایگزین گذشته را مثل فیلمی که هرگز ساخته نشده میسازد و همانجا در مدار درد ثبت میکند. جالب اینجاست که در فارسی «کاش» از فعل ماضی ساخته شده—یک گذشتهٔ آرزویی که هرگز اتفاق نیفتاده. این یعنی ما برای نداشتههای خیالی همان ساختار زبانی را به کار میبریم که برای واقعیتهای ازدسترفته. یک پارادوکس زبانی-عصبی که حسرت را دوچندان میکند. آیا «کاش» تنها فعل جادویی است که گذشته را تغییر نمیدهد ولی حال را نابود میکند؟
راهکار:
شاید «کاش» تمام داشتهٔ طرف مقابل هم بوده؛ آدمهایی که خودشان پر از حسرتاند، جز حسرت چیزی برای دادن ندارند. این جمله را میشود از لنز یک تراکنش احساسی ورشکسته دید: تو سکهٔ عشق میخواستی، او فقط اسکناس بیپشتوانهٔ «کاش» داشت.