حسرت نخواستن؛ کنار آمدن با رفتن و بهتر نشدن:
اثر زایگارنیک میگوید ذهن انسان کارهای ناتمام را بسیار بیشتر از کارهای تمامشده به خاطر میسپارد. اینجا مغز بین «میتوانست بهتر باشد» و «نشد» یک حلقه باز ساخته و هر بار با نشخوار ذهنی تلاش میکند آن را ببندد. برای همین است که «نخواستن» از «رفتن» سنگینتر میشود؛ رفتن نقطه پایان دارد، اما «میشد» یک داستان بیپایان است.
راهکار:
این حسرت از تصویر یک نسخه ایدهآل میآید که هرگز در واقعیت وجود نداشته؛ تو نه برای یک اتفاق واقعی، که برای یک امکانِ محققنشده سوگواری میکنی. رفتن پایان دارد، اما «میشد بهتر باشد» یک حلقه باز ذهنی است.