کاش آدمها نبودند؛ روایتی از ترس از رفتن و نیستی:
در روانشناسی، «سوگ پیشبینیشده» وقتی فعال میشود که ذهن پیش از فقدان، فقدان را تمرین میکند؛ آرزوی نیستیِ همه، راهی برای حذف دردِ وداع است. خیام هم همین را در «کاش نبودیم» میریزد: نیستی، آرامبخشِ خیالیِ ذهنی است که از رفتن میترسد.
راهکار:
این جمله بیشتر از میل به نیستی، ترس از وداع را نشان میدهد: ذهن وقتی از «روزی رفتن» میترسد، آرزوی «هیچوقت نبودن» را میسازد تا هزینهٔ عاشقانهبودن را انکار کند. اگر آدمها نبودند، رفتن هم نبود؛ اما همین رفتن است که بودن را باارزش میکند.