ترس از رفتن و درخواست ماندن در رابطه:
ترس از رها شدن، از نیاز اولیه انسان به دلبستگی ایمن ریشه میگیرد. نوزادان انسان بدون مراقب زنده نمیمانند، پس مغز ما طوری سیمکشی شده که رفتن دیگران را تهدیدی وجودی بداند. اما این ترس در روابط بزرگسالی، اغلب بازتاب زخمهای قدیمی است نه واقعیت. سوال: اگر همه رفتند و تو ماندی، آیا این «ماندن» از روی انتخاب است یا اجبار؟
راهکار:
شاید این «همه رفتن» یک خطای شناختی باشد. آدمها میروند چون چرخه زندگی است، اما کیفیت «ماندن» یک نفر به عمق ارتباط و انتخاب دوطرفه بستگی دارد. به جای ترس، از خود بپرس: «آیا ماندن او نشانه قدرت رابطه ماست یا فقط نیاز من به امنیت؟» این دیدگاه، شما را از قربانیِ رفتنها به خالقِ ماندن تبدیل میکند.