دنیای بیرنگ بعد از تو؛ حس نکردن زیبایی پس از رفتن معشوق:
در علوم اعصاب، درد عاطفیِ از دست دادن معشوق همان مسیرهای عصبیای را فعال میکند که درد فیزیکی فعال میکند؛ به همین دلیل جهان واقعاً «بیرنگ» دیده میشود. این حالت نوعی آنهدونیای موقت است: مغز برای کاهش فشار هیجانی، سیستم پاداش را مهار میکند تا دیگر هیچ چیز لذتبخش به نظر نرسد. حتی حافظهٔ هیجانی، جزئیات زیبای گذشته را پررنگتر از حد واقعی نگه میدارد و مقایسه را غیرمنصفانه میکند. آیا اگر مغز بتواند این ردپای عصبی را بازنویسی کند، جهان دوباره رنگی میشود؟
راهکار:
این جمله یک سوگ عاطفی را فشرده روایت میکند؛ در روانشناسی به آن «آنهدونیای موقت» میگویند: ناتوانی موقت در لذت بردن از زیبایی. نکتهٔ تیز اینجاست که مغز پس از فقدان، برای محافظت از خود، درخشش جهان را کمنور میکند تا شما را از محرکهای خاطرهانگیز دور نگه دارد. پس «زیبا نشدنی» نه یک واقعیت، بلکه یک واکنش عصبی برگشتپذیر است.